عبدالله مستوفى
614
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
رفتن او بقم ، براى خداحافظى با علماى مرجع تقليد تشيع نيز ، براى ترميم شكستى بود كه در دوم حمل در مجلس خورده ، و تلگراف آقايان ميرزا حسين نائينى و سيد ابو الحسن اصفهانى و شيخ عبد الكريم ، كه از قم به علماى مركز كردند اگرچه در 25 فروردين ، و بعد از قرارمدار كار بود ، ولى بازهم ، كمك زيادى بتجديد قدرت از دست رفتهء او كرد . بنابراين ، در بيانيههاى بعد از جمهورىخواهى او ، مىبينيم كه بر خلاف گذشته ، ذكرى هم از خدا و اولياى اسلام هست ، و همچنين در موقع غروب آفتاب ، قراولان نظامى ادارات دولتى ، صف بسته ، و يكى خطيب جماعت ميشد ، و در خطبهء او حمد خداوند و درود بر پيغمبر و اولاد او ، و آمين گفتن باقى عده ، در كار بود ، و در سه شب احياء ماه رمضان ، در قزاقخانهء سابق ، بساط موعظه و قرآن سرگرفتن تجديد شده ، سهل است خود سردار سپه هم در اين كار مستحب ، شركت ميكرد . ولى چون خود و حولوحوشش ، در اين زمينه ، عامى بحت بسيط بودند ، در تظاهرات خود بىگدار به آب ميزدند . يكى از كارهاى بىربط آنها موضوع آمدن تمثال شاه ولايت از عتبات عاليات براى سردار سپه بود . در خزانهء اشياء نفيسهء نجف ، يك تمثال خيالى ، كه مثلا فلان ميناساز ، از شاه ولايت ساخته و تقديم آستانه كرده ، در گوشهء خزانه افتاده بود . وقتى سردار سپه ، براى خدا حافظى با آقايان علما ، بقم رفت براى تجليل آقايان ، سردار رفعت را بمعيت آنها مأمور كرده بود ، كليددار آستانهء نجف ، كه طبعا با سردار رفعت سروكارى پيدا كرده بود ، موقعى براى آب كردن تمثال خيالى بدست آورده ، باميد انعام و خلعتى كه از سردار سپه دريافت دارد ، اين تمثال را بوسيلهء سردار رفعت براى او روانه نموده كليددار براى معرفى خود از آقاى ميرزا حسين نائينى خواهش كرده بود ، كه در نامهاى كه براى اظهار رضايت از سردار رفعت ، بسردار سپه نوشته مىشود ، ذكرى هم از اهداى اين تمثال از طرف كليددار داشته باشد ، تا انعامى كه سردار سپه براى كليددار ميفرستد چربتر بشود . شايد سردار رفعت هم ، بمناسبت همان عوامى و بىاطلاعى از اصول مذهب ، و براى خودشيرينى ، در نامهء خود كه قبلا براى سردار سپه نوشته بوده است ، اين يك تيكه فلز پارهء بىموضوع بيمصرف را خيلى بزرگ كرده ، و اطرافيان سردار سپه ، كه در بىاطلاعى از معارف اسلامى از سردار رفعت وانميماندند ، رسيدن اين هديهء كليددار را گنده كرده ، و تا توانستند آب و تابش دادند . حتى بعضى از روزنامهنگاران با جملههاى عجيب ، « اين مرحمت عظمى را بر اثر استدعاى كافهء مراجع تقليد نجف از آستان شاه ولايت دانسته و قبول اين استدعا را از طرف شاه ولايت ، يكى از الطاف آن بزرگوار نسبت برئيس الوزراء ، وانمود كردند ! ! خلاصه ، با اين هووجنجالهاى عوامانه بود ، كه سردار سپه ، روز جمعهء 15 جوزاى 1303 باستقبال اين تمثال به حضرت عبد العظيم رفت ، و با تمثال كه بسينهء خود زده بباغ - شاه ، كه در آنجا جشن مفصلى براى عطيه برپا شده بود ، آمد و موضوع تهنيت و تبريك